تبليغاتX
:: اين مهمان ناخوانده ::
  • براي رسيدن خوشبختي و موفقيت چه كنيم؟
  • شنبه سی و یکم اردیبهشت 1384 ساعت 23:8

    مطلبهايي رو در مورد خوشبختي خوندم كه براتون در دو پست مي نويسم.

    اولين كليد خوشبختي، داشتن هدف مشخص و برنامه ريزي براي رسيدن به آن هدف است. هدف داشتن، جزيي از طبيعت ماست، در واقع هدفها ارابه هايي هستند كه با سوار شدن به آنها مي توانيم از اكنون خود فراتر رفته و به آرزوهاي خود دسترسي پيدا كنيم. براي رسيدن به هدف، برنامه ريزي دقيقي لازم است، بايد نحوه عملكرد هرچيز را به خاطر بسپاريم. هيچ چيز در خط مستقيم سير نمي كند و نيز هيچ هدفي مستقيم و بدون تلاش به دست نمي آيد.

     

    1-     بايد بدانيم كه آدم هاي موفق، آنقدرها برجسته، با استعداد و يا منحصر به فرد نيستند. آنها فقط توانسته اند نحوه كاركرد هرچيز در اين جهان را درك كنند و بفهمند كه پيشرفت خود آنها نيز مطابق بر اصولي است كه بر محيط پيرامون آنها حاكم است. آنها مي دانند كه تحصيح مداوم و پيوسته، راه رسيدن به اهداف است، در اين باره بارها از مسير منحرف مي شوند، اشتباه را اصلاح مي كنند و دوباره به راه اصلي برمي گردند. در راه رسيدن به هر هدف مي توانيم به شهامت و اراده قويتر دست يابيم، بر قدرت متقاعد سازي خويش بيفزاييم، انضباط فردي را بياموزيم، توان و طاقت خويش را افزايش دهيم و اعتماد به نفس خود را بالا ببريم.

    2-     هميشه به موفقيت و پيروزي باور داشته باشيد و به خود تلقين كنيد كه «من مي توانم»، «من موفق خواهم شد». فكر ناكامي را از سر بيرون برانيد چون طرز تفكر شما، شما را به سوي خوشبختي سوق خواهد داد.

    3-     هرگاه به توانايي خود براي موفقيت شك كرديد، به موانعي فكر كنيد كه ديگران بر آن چيره شده اند.

    4-     در راه رسيدن به موفقيت و خوشبختي، با مشكلات زيادي مواجه مي شويم كه بايد آنها را بپذيريم و بدانيم كه مشكلات، بخشي از ميراث جهان هستند كه ما را براي رهايي از خود به سوي يادگيري و تجربه مي رانند. بنابراين با مشكلات مبارزه كنيد و آنها را با تلاش و كوشش پشت سر بگذاريد تا در زندگي پيروز شويد، به قول هوراس «بدبختي نبوغ را نمايان مي سازد و خوشبختي آن را مي پوشاند.»

    5-     از اشتباهات و شكستهاي خود، درس بگيريد و اشتباه را به منزله يك رويداد بزرگ و نابخشودني تلقي نكنيد و جنبه مثبت آن را در نظر بگيريد. ما از شكستهاي خود به مراتب، بيشتر از پيروزي هايمان درس مي گيريم زيرا وقتي بازنده مي شويم به فكر تأمل، تجزيه، تحليل و سازماندهي مجدد مي پردازيم و طرح ها و تاكتيك هاي تازه بنا مي كنيم، اما وقتي برنده مي شويم، فقط جشن مي گيريم و چيز تازه اي ياد نمي گيريم و اين خود دليل ديگري براي گرامي داشتن اشتباهات است. پس بياييد در هر موردي انتظار خطا از خود داشته باشيم، زيرا شكست خوردن هرگز مايه شرمساري نيست، شرمساري تنها از تلاش نكردن است.

    لینک مستقیم  |  نوشته شده توسط جوجو  | 
  • پاسخ
  • چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1384 ساعت 13:27
    سلام

    از صبح سرم شلوغ بوده. حالا جواب چيستان؟ رو بهتون مي گم. البته من اين چيستان رو بيشتر به خاطر تفنن و عوض شدن فضا گفتم ولي خوب پاسخ ها شماها برام خيلي جالب بود. يكي دو نفر كه چون فكر كرده بودن من جايزه مي دم بدون هول شده بودن و بدون فكر جواب داده بودن كه به نظر من يكي از كشفيات جديد محسوب مي شه (چشمك).)

    ولي بعضي ها استدلالهاي خيلي زيبايي داشتن كه خودم بالشخصه لذت بردم. در واقع اگر اين سوال جدي بود مي شد يكي از اون جوابا رو در نظر گرفت ولي خوب چه كنم كه سوال اساسا طنز بود.

    اين چيستان رو داداشم برام تعريف كرده بود و جوابي كه اون به من داده بود اين بود كه كلاغه شلوار پوشيده بوده. البته چون مملكت اسلاميه داداشم اينو گفت. ولي در بين شما اونايي كه جواب درست دادن چون اروپايي فكر مي كنن گفتن شورت. كه اين هم مورد قبوله. اول از همه عاطفه جواب درست داده بود. يه آفرين خيلي بلند براي عاطفه و بقيه آفرين ها هم براي اونايي كه همين فكر رو داشتن. (اينجا هم چشمك)

    زياد از دستم عصباني نشيدا. من از اول گفته بودم جايزه نمي دم. ولي بهرحال تحسينتون كردم.

    حالا براي اينكه از عصبانيت اونايي كه عصباني شدن كم بشه يه جوك بگم.

    دوتا پسربچه در خيابان به شدت با هم كتك‌كاري مي‌كردند و پسربچه بزرگتري كنار ايستاده بود و آنها را تماشا مي‌كرد. زني از آنجا مي‌گذشت به پسربچه‌اي كه ناظر دعوا بود گفت: پسر تو كه بزرگتري چرا آنها را از هم جدا نمي‌كني؟ پسربچه با اوقات تلخي گفت: برو پي كارت، من دو ساعت زحمت كشيدم تا دعواشان انداختم

    سلام

    لینک مستقیم  |  نوشته شده توسط جوجو  | 
  • چیستان؟
  • سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1384 ساعت 8:25
    سلام

    امروز مي خواستم فقط يه معما بگم. بامزه اينكه مي خواستم بنويسم به ياد اميد كه اولين معما رو مطرح كرد كه خدا رو شكر حالا مي بينم خودش برگشته. البته اون براش جايزه هم گذاشته بود و به وعده اش هم وفا كرد. ولي بنده چون اگه جايزه هم بذارم به وعده ام وفا نمي كنم فقط معما رو مي گم و اگه كسي جواب داد يه آفرين مي گم و ديگه بقيه اش رو هم خدا قبول كنه. (از اون خنده هايي كه نيششون بازه)

    سلام

    يه روز يه كلاغه توي آسمون و در حال پرواز تخم مي ذاره ولي نمي شكنه. چرا؟

    اگه گفتيد؟

    پيوست: ويولت عزيزم توي نظرات گفتي كه نمي گي كه خوشبختي كه خدا تو رو رها نكنه بره سراغ بقيه بنده هاش. ولي حالا من يه چيزي به تو بگم. به تجربه بهم ثابت شده هروقت كه گفتم خوشبختم و خدا رو خيلي خيلي شكر كردم و گفتم خدايا هرچي تا حالا خواستم بهم دادي. نتيجه اين بود كه شرايطي رو برام پيش آورد كه هم يه جورايي حالم رو گرفت و هم دوباره به خدا خدا افتادم. دقيقا مثل شرايط الانم. دقيقا زماني فهميدم ام اس مهمونم شده كه مطمئن بودم خيلي خوشبختم و ديگه چيزي نمونده كه بخوام تجربش كنم و مرتب هم خدا رو شكر مي كردم به خاطر همه نعمتهايي كه بهم داده بود. حالا ديگه تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل

    لینک مستقیم  |  نوشته شده توسط جوجو  | 
  • خوشبختي
  • دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1384 ساعت 8:42
    سلام

    يادمه قبل از اينكه به ام اس مبتلا شم يا به عبارت بهتر بفهمم ام اس دارم هميشه خودم رو خيلي خوشبخت مي دونستم. هميشه خدا رو به خاطر خوشبختي اي كه داشتم شكر مي كردم. در واقع شرايط ايده آلي نداشتم شايد سختي هايي كه كشيده بودم يه جورايي از خيلي ها كه فكر مي كردن خوشبختي نيستن بيشتر بود. هميشه سعي مي كردم به نعمتهايي كه داشتم فكر كنم. همين كه توي يه خانواده نرمال زندگي مي كنم و سايه پدر و مادرم بالاي سرمه. همين كه توي اين شرايط كه خيلي ها دنبال كار مي گردن من جايي مشغول به كارم. هرچند كه محيط كار و خود كار چندان باب طبعم نباشه.

    اوايل كه متوجه شده بودم ام اس دارم هم باز سعي مي كردم اين حس رو در خودم زنده نگهدارم با يادآوري اينكه چقدر خوشبخت بودم با اينكه پنج ساله ام اس داشتم هيچ حمله اي نداشتم. ولي رفته رفته شرايط برام سخت شد. مخصوصا وقتي حمله دوم در عرض كمتر از يكسال برام اتفاق افتاد حسابي نااميد و افسرده شدم. يه مدت ديگه شكر كردن رو فراموش كرده بودم و خيلي از دست خدا شاكي بودم. ولي بعد كه خوب فكر كردم ديدم بيشتر از همه خودم مقصر بودم.

    حالا دوباره دارم سعي مي كنم كه اونجوري باشم كه قبلا بودم. راستش قبلا هميشه با خودم فكر مي كردم كه اگه روزي يه گزارشگر توي خيابون بخواد باهام مصاحبه كنه و از من بپرسه كه آيا خوشبختي يا نه؟ من مي گم كه خوشبختم؟ قبل از جريان بيماري هميشه جواب مثبت بود ولي توي اون دوره حملات جوابم منفي شده بود چون دليلي براي خوشبختي نمي ديدم. حالا كه خوب فكر مي كنم مي بينم من هنوز تمام دلايل خوشبخت بودن رو دارم فقط يه چيزي كه چندان خوشايندم نيست وارد وجودم شده كه باز هم نمي تونه خوشبختي من رو مختل كنه. البته هنوز شرايط حادي ندارم. نمي دونم بعدا چي فكر كنم. ولي حالا كه هنوز افكارم بر عليه من نيست.

    در واقع نتيجه گيري اي كه خودم داشتم اينه كه هنر در اين نيست در شرايطي خودمون رو خوشبخت بپنداريم كه شرايط خوشبختيمون مهياست. بلكه خوشبخت واقعي اون شخصيه كه بتونه از شرايطي كه باب ميلش هم نيست عوامل خوشبختي رو پيدا كنه. حالا خيلي دوست دارم بدونم نظر شما درباره خوشبختي چيه؟/FONT>

    پيوست: باز هم در محيط كارم آپ كردم. ايندفعه يه خورده با كلك سوار كردن فكر كنم شكل نوشته ها خوب شد ولي اگه محتوا پراكنده است به خاطر اينه كه نتونستم به طور كامل تمركز كنم.

    لینک مستقیم  |  نوشته شده توسط جوجو  | 
  • الهام و وسوسه
  • یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1384 ساعت 8:0
    روزي شيخ ابوسعيد ابوالخير با مريدي در راه مي رفت. برف زيادي باريده بود و شيخ پايش برهنه بود. مريد با خود فكر كرد كه لنگي كه به پايش بسته بود را به دو نيم كند و نيم آن را به شيخ بدهد. ولي ناگهان منصرف شد. روزي مريد از شيخ پرسيد: شيخ فرق بين وسوسه و الهام چيست؟ شيخ فرمودند: آن روز كه مي خواستي پاي افزار خود را به دو نيم كني و نيم آن را به من بدهي اين الهام بود. ولي بعد كه پشيمان شدي اين وسوسه بود. خبر: پژوهشگران ژني را كشف كرده اند كه مي تواند در بروز بيماري قلبي، روماتيسم و ام اس به طور مشترك نقش داشته باشد. با خوندن اين خبر به اين نتيجه رسيدم يكي از اين ژنها رو هم من دارم. آخه اول پا درد داشتم و حالا قلب درد و ام اس رو با هم دارم. (چشمك) پيوست: متاسفانه من دوباره توي محيط كارم آپ كردم و چون اينجا فاقد جاوا اسكريپته بنابراين بنده نمي تونم اديتوري كه بالاي صفحه هست رو ببينم. در نتيجه متن نامنظمه با قلم ريز. و از شكلك هم خبري نيست.
    لینک مستقیم  |  نوشته شده توسط جوجو  | 
  • نشاط طبیعی
  • جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1384 ساعت 23:42

    راه به دست آوردن شادي و نشاط دائمي و سلامت نفس آن است كه اگر به طور طبيعي هم شاد نيستيم، اداي شادي را درآوريم و چنان حرف بزنيم و كار كنيم كه گويي سرشار از شعف و سرور هستيم.

    اگر خواستيد احساس خوشبختي كنيد خود را واقعاً خوشبخت بپنداريد، بخنديد و با نشاط و خرم و خندان باشيد.

    براي آنكه از روح با نشاط برخوردار باشيد بايد به نيروي اراده و با اشتياق تمام براي تكامل و تهذيب روح خود بكوشيد.

    به خود تلقين كنيد كه لايق و توانا و خوب هستيد و مي توانيد با فكر و منطق درست از عهده مشكلات زندگي برآييد.

    به خدا ايمان و اعتماد داشته باشيد. ايمان كامل به منافع حلال و اميدواري به عوامل خوشايند زندگي و آينده درخشان مي تواند ناراحتي هاي جزئي زندگي را در نظر ما خنده دار جلوه گر سازد و ما را همواره با روي گشاده و گفتار خوش و رفتار دلنشين به سراغ كار و زندگي بفرستد.

    لینک مستقیم  |  نوشته شده توسط جوجو  | 
  • لینک
  • پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1384 ساعت 1:36
    سلام

    ممنونم از دوستانی که بهم سر زدن. به خصوص سانی عزیزم که دلم براش خیلی تنگ شده. ایکاش دوباره شروع کنه به نوشتن.

    فقط اومدم این رو بگم. من به یه سری از دوستام لینک دادم ولی کلی خرابکاری کردم. حالا که اومدم اون خرابکاریها رو درست کنم هنوز که قادر به دیدن لینک دوستان نیستم. امیدوارم بعد از ری استارت موفق به دیدنشون بشم.

    سعی می کنم به زودی پست اصلی رو بذارم.

    لینک مستقیم  |  نوشته شده توسط جوجو  | 
  • بازگشت جوجو
  • چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1384 ساعت 11:37
    سلام. وبلاگ قبلي رو كه آمريكاي جنايتكار از بين برد. ولي اين وبلاگ رو يه ايراني خوب از خطه آذربايجان برام ساخت. يه عزيزي كه مثل خودم ام اس داره حتي بدون اينكه بهش بگم اينو برام ساخت و حسابي سورپريزم كرد. با بلاگفا تا چند وقت پيش مشكل داشتم. يعني كامپيوترم مشكل داشت كه خدا رو شكر اونم رفع شده كه مايه بسي خوشبختي است. راستي اسم اين دوست رو نگفت دنيز عزيزم. متاسفانه الان نمي دونم چجوري بايد به وبلاگش لينك بدم. گرچه احتياج به لينك دادن نيست و فكر كنم همتون بشناسيدش. بهرحال اميدوارم اين آمريكاي مرگ بر شده ديگه اين يكي وبلاگ رو از بين نبره. فعلا واسه اولين پست همين بسه. بعدا ميام حسابي سرتون رو درد ميارم. (اي واي ببخشيد منظورم چشماتون بود)
    لینک مستقیم  |  نوشته شده توسط جوجو  | 
  • آزمایش
  • چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1384 ساعت 11:30
    آزمایش میکنم
    لینک مستقیم  |  نوشته شده توسط جوجو  |