تبليغاتX
:: اين مهمان ناخوانده ::
  • چند سخن از بزرگان
  • شنبه بیست و ششم شهریور 1384 ساعت 9:40

    عشق را

    با تمام وجود فرياد خواهم زد تا به دنيا ثابت كنم،

    "تمام مسيرها به طرف مشترك مورد نظر اشغال نميباشد"!!!!

    آرزو كردن با انسان و به آرزو رسيدن با خداست. (آناتول فرانس)

    كسي كه با افكار عالي و خوب دمسازند، هرگز تنها نيستند.( سيدني)

    اگر بر ناتوان خشمگين شوي ، دليل بر اين است كه قوي نيستي . ( هرمان هسه)

    اگر همه آرزوها بر آورده شود، هيچ آرزويي برآورده نميشد. ( يونسكو)

    مقام عالي انسان در برابر شماست ، آن را به دست آوريد.( شيللر)

    ادب خرجي ندارد ولي مي تواند همه چيز را خريداري كند. (وايلدا)

    براي آن كس كه ايمان دارد، ناممكن وجود ندارد. ( رابينز)

    ذهن خود را از نتوانستن ها خالي كن ( سامويل جانسون)

    بهتر از دارايي فراوان، تندرستي است. ( حضرت علي ع )

    پرسش هاي ما افكار ما را ميسازد. (رابينز)

    شجاعت مانند عشق از اميد تغذيه ميشود. ( بناپارت)

    ساعتي انديشه كردن بهتر از مدتي عبادت كردن است. (حضرت علي ع)

    وجدان خداي حاضر در انسان است.( هوگو)

    از انديشه ها وآرزوهاي ديگران، براي موفقيت خود كمك بگيريد. (پاندر)

    زندگي بدون عشق، چون زيستن در تاريكي مطلق است. (مترلينگ)

    آنچه به پرودگار مديونيم ، دوست داشتن ديگران است.(لاكوردر)

    سعادت آن است كه انسان دنيا را همان طور كه آرزو مي كند ببيند. (كورنو)

    قدرت را بخشايش آرايش ميدهد. (حضرت علي)

    آن گاه كه، دوازدهمين زنگ نيمه شب نواخته شد؛ در ا نتظار پايان شادي هايت نباش و بدان كه هيچ دري به روي تو بسته نخواهد شد.

    زيرا در اين قصه.... خداوند فرشته مهربان توست!!!

    لینک مستقیم  |  نوشته شده توسط جوجو  | 
  • تعبير من
  • یکشنبه بیستم شهریور 1384 ساعت 8:47

    اول از همه ميخوام بگم شكل بالاي وبلاگ براي من القا كننده چي هست. وقتي كه به پيشگوي عزيز سفارش قالب دادم بهش گفتم با توجه به اينكه قالب قبليم كه در هاست هادي 77 بود رو خيلي دوست داشتم يه چيزي درست كنه كه يه جورايي مثل اون باشه. پيشگو قالب قبلي رو نديده بود و از ذهنيات خودش با توجه به اون چيزي كه بهش گفتم كمك گرفت و اين قالب رو طراحي كرد.

    وقتي بهم گفت كه قالب آماده است و خودم براي اولين بار قالب رو ديدم يه خورده برام ناآشنا بود چون در پس زمينه ذهنيم دنبال قالب قبل بودم. وقتي خوب دقيق شدم متوجه شدم منظورش از اون آدم كوچولو همون جوجو هست فقط در اينكه اون دختر با جارو چه معنايي داره مونده بودم. وقتي با ويتامين روح صحبت كردم و به تفسير شكل پرداختيم با كمك اون به اين نتيجه رسيدم كه اين دختر احتمالا يه فرشته است يا يه نيروي جادويي كه اين جوجو منتظرشه. خيلي زيبا بود برام اين حس. و زيباتر اينكه پيشگو با توضيحات نه چندان واضح من طرحي به اين زيبايي رو كه اين حس رو القا مي كنه طراحي كرده.

    بعد نوبت اين بود كه از خود پيشگو بپرسم چه حسي داره. و اين تعبير پيشگو: اون دختره فرشته شهر آرزوهاست كه اومده اونجا تا سه تا آرزوهاي جوجو و خواننده هاي وبلاگش رو برآورده كنه. پرسيدم چرا سه تا؟ گفت چون فرشته ها فقط سه تا آرزو برآورده مي كنن. نگاه كن چشماش باهات حرف مي زنه. جوجو هم اومده آرزوهاش رو بگه. اونم لب يه پرتگاه. گفت: آخه وضعش خيلي خرابه. هيچ راهي هم نداره. اما اون فرشته نجاتش مي ده.

    اين تعبير پيشگو بود. اما تعبير خودم اينه كه اون كوچولو با ديدن اون فرشته اميدواره آرزوش برآورده بشه. نمي دونم اين اتفاق مي افته يا نه. ولي اميدوارم. ببينم شماهام اگه آرزويي دارين به چشم فرشته نگاه كنيد و آرزو كنيد. شايد اين فرشته شهر آرزوها كاري كرد. (البته پيشگو معتقده كه اين فرشته آرزوها رو برآورده مي كنه)

    حالا نظر شما درباره اين تعبيرا چيه؟

    لینک مستقیم  |  نوشته شده توسط جوجو  | 
  • ديدار و قالب جديد
  • سه شنبه پانزدهم شهریور 1384 ساعت 10:48

    الان متاسفانه وقت اينكه يه پست كامل بذارم رو ندارم. ولي دوست داشتم از ديدار ديروز بگم. دنيز جون چند روزي به تهران اومده بود و ديروز بالاخره سعادت دست داد تا از نزديك ببينمش. من و دنيز و مريم نويسنده وبلاگ علف هرز كه فعلا درش تخته شده و البته قرار بود توتيا هم بياد كه متأسفانه به خاطر دوري راه نتونست و موفق به ديدارش نشديم. دوست داشتيم دوستان ديگه اي هم باشن كه متاسفانه همه كار داشتن. در آخرهاي ديدار هم كهتو كه نويسنده وبلاگ نامه ها ناتمام هست (اگه اشتباه نگفته باشم) اومد و از نزديك با ايشون آشنا شدم. در آخر هم با پرداخت صورتحساب ما ما رو حسابي شرمنده كرد.

    اين ديدارها برام خيلي جالبه. از وقتي با ام اس آشنا شدم و در واقع جزئي از وجودم شده با وجود پيامدهاي جانبي بدي كه داشته و تأثيري كه بر روح و جسمم گذاشته ارمغان هايي هم برام آورده و من رو با دوستان خوبي آشنا كرده كه هر كدوم حرفهاي بسياري براي گفتن دارن. كساني كه روح بزرگي دارن و از هر لحظه صحبت با اونا درسهاي زيادي رو فرا مي گيرم. ام اس در كنار بدي هايي كه داشت دريچه اي رو به دنيايي جديد برام باز كرد و باعث شد من با وبلاگ و وبلاگ نويسي و از اين طريق با دوستان بسيار خوبي آشنا بشم كه بودن با اونا غنيمته. نمي دونم آينده چه پيش روي من قرار خواهد داد. و بعد از هر پيچ و خمش چه منظره اي روبروي من قرار خواهد گرفت. ولي دوست دارم از لحظه حال استفاده كنم. در حال حاضر به آينده فكر نمي كنم يا حداقل سعي مي كنم كمتر فكر كنم. دلم مي خواد به فوايد اين بيماري فكر كنم. به اينكه باعث شد درد خيلي ها رو درك كنم. از دنياي بي خيالي و رويا بيرون بيام و با واقعيات روبرو بشم و از اينكه باعث شد دوستاني پيدا كنم به زلالي باران و به لطافت ابر.

    دوستاني كه بدون چشم داشت در خيلي از زمينه ها كه در اين دنياي مجازي مهمترينش نوشتن وبلاگ بود كمكم كردن. ويلي جون، اميد، شاهين، ساني، نيما، دنيز كه اين وبلاگ رو برام درست كرد و همه كارهاش رو انجام داد و در آخر پيشگوي عزيز كه اين مدت مرتب مزاحمش شدم و هم براي من و هم براي دوستم قالب درست كرد. كسي كه به خاطر درست كردن قالب وبلاگ من خودش رو تنبيه كرد و 10 روز هيچ مطلبي ننوشت. من فقط مي دونم تشكر كنم. از همه دوستانم.

    پ.ن: دوستان عزيز بازم مي گم من فعلا با بلاگ رولينگ مشكل دارم. اگه خدا بخواد و اين مشكل حل بشه بازم مثل سابق به همه سر مي زنم. خواهش مي كنم كسي از من نرنجه.

    پ ن2: وقتي ويلي ازم پرسيد شكل بالاي وبلاگ چيو القا مي كنه به فكر افتادم از شما عزيزان بپرسم. دوست دارم در مورد قالب جديد وبلاگم نظر بديد و بگيد با ديدن شكل بالاي وبلاگ چي فكر مي كنيد و چه حسي بهتون القا مي شه. يعني برام تفسيرش كنيد تا نظرتون رو بدونم و در آخر خودم نظرم رو بگم.

    لینک مستقیم  |  نوشته شده توسط جوجو  | 
  • قبول شدم
  • دوشنبه هفتم شهریور 1384 ساعت 12:18

    از وقتي نتيجه اومد مي خواستم خبر بدم كه به دليل خراب شدن پي. سي توي خونه و كار زياد محل كار نتونستم.

    ولي خوب بهرحال ماهي رو هروقت از آب بگيري تازه است.

    بعد از اون همه ترس و ترديدهام نتيجه آزمون ادواري اومد و در كمال خرسندي مشاهده كردم در هر سه زمينه اجتماعي، اداري و آموزشي با رتبه خوب قبول شدم.

    حالا از اين به بعد بايد بدوم دنبال جاهايي كه استخدام دارن و امتحان بدم.

    راستي اگه شماها از اين آزمون هاي استخدامي مربوط به بانك و ادارات خبري كسب كرديد بهم بگيد ممنون مي شم.

    پي نوشت: متاسفانه بلاگ رولينگم رو نمي تونم ببينم اگه يه وقت بهتون سر نزدم ناراحت نشيد. چون حال خودم هم به خاطر اين مسئله خيلي گرفته است.:(

    لینک مستقیم  |  نوشته شده توسط جوجو  | 
  • دلایل محکم برای اینکه به زن و مرد بودن خود افتخار کنید.
  • سه شنبه یکم شهریور 1384 ساعت 8:40
    دلايل محكم براي اينكه به مرد بودن خود افتخار كنيد:

    *. هميشه از نام خانوادگی شما استفاده می شود

    *- مدت زمان مكالمه‌ي تلفني شما حداكثر30 ثانيه است

    *- براي يك مسافرت يك هفته اي تنها يك ساك كوچك دستي نياز داريد.

    *-در تمام شيشه هاي مربا و ترشي را خودتان باز مي‌كنيد.

    *-دوستان شما توجهي به كاهش يا افزايش وزن شما ندارند.

    *- جنسيت شما در موقع مصاحبه‌ي استخدام مطرح نيست.

    *- لازم نيست كيفي پر از لوازم بي استفاده را همه جا به دنبالتان بكشيد.

    *- ظرف مدت 10دقيقه مي‌توانيد حمام كنيد و براي رفتن به مهماني آماده شويد.

    *- همكارانتان نمي‌توانند اشك شما را در بياورند.

    *- اگر در 34 سالگي هنوز مجرديد، احدي به شما ايراد نمي‌گيرد.

    *- رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبيعي است.

    *- با يك دسته گل مي‌توانيد بسياري از مشكلات احتمالي را حل كنيد.

    *- وقتي مهمان به خانه‌ي شما مي‌آيد لازم نيست اتاق را مرتب كنيد.

    *- بدون هديه مي‌توانيد به ديدن تمام اقوام و دوستانتان برويد.

    *- مي‌توانيد آرزوي هر پست ومقامي را داشته باشيد.

    *- حداقل بيست راه براي بازكردن در هر بطري نوشابه‌ي داخلي يا خارجي بلد هستيد.

    *- ضرورتي ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشيد.

    *- ... و بالاخره روزي يك پيرمرد موفق خواهيد شد.

    دليل بسيار محكم براي اينكه به زن بودن خود افتخار كنيد:

    *- نام هر گل و زيبايي در طبيعت است را روي شما مي‌گذارند.

    *- هنگامي كه رنگ پريده يا بيمار هستيد با كمي وسايل آرايش مي‌توانيد خود را زيباتر كنيد و هيچ كس هم از شما ايرادنمي‌گيرد( كاري كه بسياري از آقايان مد روز يواشكي انجام مي‌دهند).

    *- تمام شاعران ايران زمين در وصف گل روي شما هزاران شعر گفته و خط و خال و چشم و ابروي شما را ستوده اند.

    *- مجبور نيستيد سر كار برويد و پول يك ماه كار و تلاشتان را برنج و گوشت و نخود و لوبيا بخريد.

    *- به راحتي و با اعتماد به نفس هر وقت كه لازم بود گريه مي كنيد و غم و غصه هايتان را در دل جمع نمي كنيد تا سكته كنيد.

    *- عمرتان بسيار طولاني است.

    *- آنقدر حرف براي گفتن داريد كه هرگز كم نمي‌آوريد.

    *- هميشه يك عالمه دوست و رفيق ناب داريد و كمتر گرفتار رفيق ناباب مي شويد.

    *- هرگز در حمام خود را گربه شور نمي كنيد.

    *- بزرگ شده ايد و كمتر براي طرفداري از تيم قرمز و آبي يا اين حزب و آن حزب جلز و ولز كرده و كركري مي خوانيد.

    *- ريش و سبيل نداريد كه موقع آب خوردن قبل از خودتان سبيلتان آب بنوشد.

    *- عشق و هنر ابداع شماست.

    *- هميشه جوان تر از سنتان هستيد و هيچ كس نمي داند شما چند ساله ايد.

    *- از سن 9سالگي به بلوغ عقلي و جسمي مي‌رسيد و حالاحالاها بايدبدوند تا به پاي شما برسند!

    *- بهشت زير پاي شماست.

    *- اگر موهايتان مرتب نبود يا وقت براي مرتب كردنشان نداشتيد، با سركردن يك روسري قضيه حل است.

    *- هميشه در كيفتان آينه داريد و موقعي كه در سلف سرويس دانشگاه قورمه سبزي مي‌خوريد يك دانه لوبيا لابه لاي سبيلتان جا خوش نمي كند.

    *- هميشه تميز ونظيف و خوشبو هستيد.

    *- به وزنتان اهميت مي دهيد و شكمتان جلوتر از خودتان وارد اتاق نمي شود.

    *- هميشه مقداري پول براي روز مبادا داريد كه جز خودتان هيچ كس از جاي آن خبر ندارد.

    *- مجبور نيستيد از اين خانه به آن خانه برويد و خواستگاري كنيد، مثل خانمها در خانه مي‌نشينيد تا ديگران با كلي منت و خواهش و التماس و گل و هديه!!! از شما اجازه ي حضور بگيرند.

    *- مي‌توانيد موهايتان را بلند يا كوتاه كنيد و هر نوع لباسي كه دوست داشتيد بپوشيد از شلوار تا دامن... و هرنوع كفشي را بپسنديد به پا كنيد از اسپرت تا پاشنه سه سانتي و بالاتر.

    *- مجبورنيستيدبارهاي سنگين را جابه جا كنيد يا تن به مشاغل سخت و پايين بدهيد چراكه شما يك خانم هستيد!.

    *- حق تقدم با شماست.

    *- مرد از دامن شما به معراج مي رود.

    *- هرگز از فرط خشم نعره نمي كشيد و از فرط حسادت كبود نشده و خون راه نمي اندازيد.

    *- نيم بيشتر صندلي هاي دانشگاه ها را شما تصاحب كرده ايد.

    *-ضعيف كش نيستيد و دق و دلي رئيس اداره تان را در خانه خالي نمي كنيد.

    ... و اگر خوب فكر كنيد مي بينيد كه صدها دليل محكم ديگر وجود دارد كه شما به زن بودن خود افتخار كنيد.

    و باز هم جوجولو: رفته بوديم بيرون و اين جوجولو دستش رو از ماشين كرده بود بيرون و هيچ كس نمي تونست راضيش كنه كه دستش رو بياره داخل. آخر مامانش عصباني شد و متوسل شد به باباش كه يه چيزي به اين بگو به حرف من اصلا گوش نمي ده

    باباش: جوجولو دستت رو بيار داخل. زوووود.

    جوجولو: اه ول تن بابا. اونجوري ته حال نمي ده. اينجوري حال مي ده. (اينجا از اون شكلكهايي بذاريد كه چشمش از تعجب گرد شده.

    لینک مستقیم  |  نوشته شده توسط جوجو  |