تبليغاتX
:: اين مهمان ناخوانده ::
  • استخدام فعلا در حد حرف
  • شنبه بیست و پنجم شهریور 1385 ساعت 9:31
    دوستان عزیزم ممنونم بخاطر همدلیتون.

    حالا اومدم یه خبر دیگه بدم. دقیقا در گیر و دار بحث اخراج بود که دولت احمدی نژاد مصوبه عدم اخراج نیروهای شرکتی و استخدام اونها رو تصویب کرد.

    هیچ وقت در طول عمرم انقدر از دماغ سوختگی یه عده خوشحال نشده بودم. جالب اینکه از وقتی حال این عوضیا گرفته شده انقدر پررو هستن که عمرا به روی خودشونم نمیارن که چه تصمیمی برای ما گرفته بودن و با کمال وقاحت خیلی عادی برخورد می کنن.

    البته من این چند سال اینجا انقدر از این برنامه های معوقه دیدم که تا زمانی که حکم به دستم نیاد باورم نمی شه.

    اینو گفتم که خیال شما هم راحت شه دیگه هزار سال نمی تونن اخراجمون کنن. ولی اینکه ایا استخدام شم یا نه خدا می دونه. با مزه اینکه آقای رئیس محترم می فرمایند شما چون از اول (نه سال پیش که من هنوز دانشگاه نرفته بودم) به عنوان تایپیست اومدید سر کار اگه فوق لیسانس هم بگیرید و استخدام بشید باز هم تایپیست خواهید موند.

    فعلا منتظر استخدام هستم تا بعد برای این یکی یه فکری کنم.

    لینک مستقیم  |  نوشته شده توسط جوجو  | 
  • کار برعکس
  • یکشنبه نوزدهم شهریور 1385 ساعت 11:56
    این مدت خیلی درگیر بودم. درگیر چی؟ اخراج.

    خیلی جالب شده توی این اداره خراب شده ای که من کار می کنم ۸ تا تایپیست هستن که دو سه تاشون اساسا خیلی بهشون خوش می گذره. یه خانومه هست که آبروی هرچی زن بیوه چادری هست رو برده یعنی تا می گی فلانی مرد و زن می گن اون که معلوم الحاله. این خانوم با سه تا بچه و چندتا شوهری که تا حالا کرده انقدرم کاسه گدایی دستش گرفته توی این اداره که فکر کنم با همین پولا یه خونه هم خرید. حالا جالبش اینجاست که این کارا توی اداره ما نه تنها قبیح نیست بلکه باعث سود و کسب درآمد و افتخاره. چون اگه قرار بود قبیح باشه این خانوم یازده سال اینجا با اینجور کارا زندگیش رو نمی گذروند.

    حالا ما تا حرف می زنیم می گن نه شما خانومید دوست دارید حرفایی که پشت سر اون هست واسه شما هم بگن (البته این از نوع خر کردن مودبانه است).

    همه اینا رو گفتم واسه اینکه موضوع روشن شه. یکی دو هفته قبل یه کاری رو از دفتر این خانوم می برن که ایشون تایپ کنه ایشون هم از اونجایی که مدیر مربوطش از مردای باحال روزگار هست و تعامل دو طرفه با هم دارن و پشتش گرمه با پررویی داد می زنه سر دفتر دار بنده خدا که من دلم نمی خواد و انجام نمی دم و شما هم حق نداری به من دستور بدی. (حالا من در تمام سالهای کارم غلط کردم اینجور رفتار رو از خودم نشون داده باشم).

    نتیجه این شد که طبق معمول کار رو فرستادن برای دیوار کوتاهه اداره یعنی بنده که می دیدن اگه توی سرم بزنن هم چیزی نمی گم. منم که دیدم شده حکایت کار کردن خر و خوردن یابو (چون همیشه اضافه کارم کمتر از تمام نیروهای دیگه بخصوص این خانوم هست) گفتم نه انجام نمی دم و البته دستور کتبی هم داده بودن که من همه کارام باید با امضای رئیسم باشه که ایشون هم تشریف نداشتن.

    فکر می کنید نتیجه چی شد؟ بنده رو بی ادب خطاب کردن و کار به شکایت به مقامهای بالاتر رسید که این خانوم وقتی می گیم کار خانوم فلانی رو باید انجام بدید می گه باید از رئیسم امضا بگیرید (و واقعا چه کار وحشتناکی انجام داده بودم). جالب اینکه هیچ کس این میون نگفت بابا اون خانوم نامحترم ... چرا کار خودش رو انجام نداده که بندازید گردن این یکی.

    هفته بعد از اون ماجرا به همه ما اطلاع دادن از اول مهر اخراج. چرا؟ چون کار فلان دفتر روی زمین مونده. کار فلان دفتر مال کیه مال همون خانوم. ماجرایی داشتیم. یه چند روزی دنبال کار گشتم. ولی خوب تازه فهمیدم به درد هیچ کاری نمی خورم. چون نه سال سابقه کارم همش در زمینه تایپ هست به طور رسمی و هرچن در زمینه دفتر داری و بایگانی و نامه رسانی و (به زودی کفش واکس زدن) هم سابقه داشته باشم ولی خوب اینا غیر رسمی هست و کسی هم تاییدش نمی کنه.

    رفتم سراغ رئیسم بهش گفتم آقا جان من لنگ نمی مونم نهایتش اینکه منشی می شم توی یه شرکت ولی از شما انتظار نداشتم بعد از این همه سال کار که چندبار هم تشویقنامه گرفتم اینجوری مزد من رو بدید. ایشون هم فرمودن کار فلان دفتر مونده. پس همه باید تنبیه بشن.

    دیگه سرتون رو درد نمیارم. فعلا قضیه معلقه. دقیقا همون زمانی که بحث استخدام نیروهای شرکتی مطرح شده اینا دارن ما رو اخراج می کنن. البته فکر می کنم این وعده هم مثل وعده های دیگه این دولت کشک باشه. ولی چه کنم که بعد از این همه سال که مثل یه تراکتور بدون استراحت و بدون اینکه حتی بفهمم چی می خورم برای ناهار برای اینا کار کردم و با این بیماری لعنتی که اینده نامعلومی رو در برابرم قرار داده تنها امیدم این هست که این دولت منت بذارن و ما رو هم به عنوان عضوی از خودشون بپذیرن.

    هرچند از محل کارم متنفرم. شدیدا و عمیقا متنفرم و یکی از بزرگترین آرزوهام همیشه ترک این دیوونه خونه و در حال حاضر (کابا..) بوده و هست. ولی با بازار کاری که من دیدم فکر کنم فعلا مجبورم کلاهم رو دودستی بچسبم تا باد نبره. تا بعد خدا چه خواهد.

    پ.ن: ولی عجب این حزب خدا که اکنون بر اداره ما مسلط شدن و فکر می کنن دولت قبل و اعوان و انصارش همشون دزد بودن و پدر جدشون هم دزد بوده خوب دارن ما رو می چزونن. متاسفانه مشکل اینه که میس اندرستندیگ دارن نسبت به خودشون و فکر می کنن گلن و خار هم ندارن. شایدم توقع دارن ما اینطوری فکر کنیم. 

    لینک مستقیم  |  نوشته شده توسط جوجو  | 
  • مترو
  • چهارشنبه هشتم شهریور 1385 ساعت 7:53
    برای انجام کاری باید از مترو استفاده می کردم. وقتی رسیدم به مقصد یه عده از مسافران برای پیاده شده بودن ایستاده بودن جلوی در. منم پشت اونا واستادم تا به نوبت پیاده شیم.

    در که باز شد متوجه شدم جمعیت عظیمی پشت در برای سوار شدن ایستادن. یه عده از مسافران که پیاده شدن جمعیت یه دفعه با تمام شدت هجوم آوردن داخل مترو. هرچی می گیم خانوما بذارید ما پیاده شیم بعد شما سوار شید. واقعا اهمیت نمی دادن. توی اون لحظه به نظرم یه گله گوسفند می اومدن که هیچی نمی فهمن. اگه قطار حرکت می کرد مجبور بودم از ایستگاه بعد دوباره قطار عوض کنم و برگردم و دوباره یه قطار دیگه سوار شدم. خیلی عصبانی شده بودم . به هر زحمتی بود خودم رو کشیدم بیرون و در همین حین با عصبانیت گفتم همتون بی شعورید. برام جالب بود که حتی یه نفر از اونا عکس العمل نشون نداد. انگار خودشون هم می دونستن کارشون درست نیست.

    جالب اینکه بالای همه در ها نوشته اجازه بدهید اول مسافرین پیاده شوند و بعد شما سوار شوید. منم هر دفعه همین کارو می کنم حتی اگه وقتی داخل قطار می شم دیگه جایی برای ایستادن هم نباشه.

    نمی دونم این بی فرهنگی فقط توی ایرانه یا توی کشورهای دیگه ای هم که مترو دارن این وضع وجود داره؟ نمی دونم چرا هر تکنولوژی که به ایران میاد اول بی فرهنگیش و رعایت نکردن قانونش به ایران میاد؟ واقعا متاسف می شم برای خودمون وقتی این صحنه ها رو می بینم.

    دیروز با خودم فکر کردم شاید در مترو زود بسته می شه و مردم از ترس جا موندن هجوم میارن. یعنی واقعا ممکنه این عامل حرکت نادرستشون باشه؟

    واقعا ریشه مشکل رو باید کجا جست؟

    پ.ن: اینم یه لینک البته نامرتبط با متن.

    سيدجليلِ كاظمي‌تبارِ اميركلايي

    لینک مستقیم  |  نوشته شده توسط جوجو  |