همه ما رفتنی هستیم. یه روز میایم و یه روز دیگه نیستیم.
خوب شاید این حکمت ها رو متوجه نشم. ولی هرچیزی حتما با خیری همراه هست.
با شرایط موجود تا حد زیادی کنار اومدم و بقیش هم شامل مرور زمان خواهد بود.
ممنون از نگرانی دوستان.
پ.ن: من خوبم.
با اینکه خیلی چیزا برام تموم شده بود. با اینکه برای همیشه قید زندگی مشترک و داشتن بچه رو زده بودم ولی هیچ وقت غصه دار نبودم.
فکر می کردم ویتامین روحم که همیشه در اوج بحران بهم روحیه می داد هست و خواهد بود.
ولی هیچ وقت فکر نمی کردم کسی که اونجوری بهم روحیه داد یه روز بدون هیچ مقدمه ای با یه دلیل واهی و بی توجه به اینکه اینجور رفتن و این برخورد نامناسب شوکی رو به من وارد می کنه که ممکنه علاوه بر ام اس بیماری قلبی رو هم به بیماریهام اضافه کنه گذاشت و رفت.
هیچ توجهی نکرد به خواهش من که حداقل آهسته آهسته ترکم کن.
و همونطور که انتظار داشتم رفتنش شوک عصبی ای رو برام ایجاد کرد که یه درد دیگه هم به دردام اضافه کرد.
حالا با خودم می گم آیا اون واقعا لایق این همه عشق من بود؟ برام کم نذاشت ولی منم براش کم نذاشتم.
حالا بعد از سه سال تازه فهمیدم من ام اس دارم. چیزی که منو از زندگی محروم کرد. دردی که باعث شد هر مرد و نامردی که از راه رسید به بهانه بیماریم به خودش اجازه بده هزارتا پیشنهاد کثیف و غیر کثیف بهم بده به این بهانه که خوب تو که یه آدم عادی نیستی پس نمی تونی یه زندگی عادی داشته باشی همین که ما بهت پیشنهاد می دیم بیا با ما باش و تامینت می کنیم باید کلی هم ممنون باشی.
و چقدر این رفتارا و حرفا هربار دلم رو سوزوند ولی دلم خوش بود کسی کنارم هست که روی همه این حرف و حدیثا خط بطلان می کشه.
حالا هنوز ناباورانه دارم به این فکر می کنم که چجوری می شه یه نفر یه شبه عشقش رو از دست بده و وجودش تهی بشه. این مدت خیلی سعی کردم با این مسئله کنار بیام ولی سخته وقتی می بینی بهترین آدمی که کنارت بوده یه باره اونقدر بی رحمانه برای همیشه و بدون توجه به عواقب کارش ترکت می کنه.
از قدیم گفتن کار را آن کرد که تمام کرد و همین هم شد. ویتامین روح یه روزی اومد که انتظارش رو نداشتم و اگه نبود هم نبود و بالاخره با مشکلات بیماریم کنار می اومدم. ولی یه روز رفت که تمام زندگیم شده بود و نبودش منو از خودم خالی کرد. اون کارش رو تموم کرد. منو هم تموم کرد. هیچ وقت دوست نداشتم به جایی برسم که بگم ایکاش هرگز شروع نشده بود ولی شروع شد و خیلی راحت تر از شروعش تموم شد.
حالا برای همیشه از بیماریم متنفرم که نذاشت منم مثل خیلی های دیگه یه زندگی طبیعی داشته باشم. حالا ام اس برام شده یه دیوار که در برابرم قرار گرفته تا مانع رسیدن من به اون چیزایی باشه که حق طبیعی هر انسانیه.
و ویتامین روح! ایکاش هیچ وقت نبود که حالا اینجوری یه دفعه ای منو در خلآ رها کنه و بره.
و چقدر بی رحمانه.
یه زمانی برام سخت بود وارد رمضان بشم. تحمل گرسنگی هم برام سخت بود. در واقع ترجیح می دادم هیچ وقت رمضان وجود نداشت.
سه سال پیش که تازه فهمیدم ام اس دارم انقدر وحشت کرده بودم که خیلی از برنامه هام کنسل شد. یکیش اینکه اون سال اصلا روزه نگرفتم فکر می کردم روزه حالم رو خیلی بد می کنه.
خوب به شدت هم تحت درمان بودم و دکتر هم منو ترسونده بود. شاید هم به صلاحم بود.
ولی انقدر دلم می گرفت موقع افطار که می دیدم همه به هم می گن قبول باشه و منتظر اذان می مونن تا افطارشون رو باز کنن.
سال بعدش حالم خیلی بهتر بود تصمیم گرفتم روزه بگیرم. مامانم به شدت مخالفت کرد ولی من تصمیم گرفته بودم اینکارو بکنم به خدا توکل کردم و روزه گرفتم.
خوب یه سری مشکلات داشتم. از جمله اینکه بعد از افطار به شدت سردرد داشتم و پاهام بی حس می شد. ولی موقتی بود. بهرحال با چند روز روزه خوری روزه هام رو گرفتم.
امسال اصلا نگران نبودم بابت ماه رمضان. از دیروز که شروع به روزه گرفتن کردم مثل آدمای معمولی همون ضعف رو دارم. ولی خدا رو شکر خوبم.
از خدا ممنونم که امسال هم بهم این سعادت رو داد. البته تازه شروع ماه رمضانه و باید بگم امیدوارم خدا تا آخر ماه این سعادت رو از من دریغ نکنه.
از همگی التماس دعا دارم. چون یه مدتی هم هست که مشکلات به شدت به من رو آورده و یه وقتایی حس می کنم دیگه تاب مقاومت ندارم.
پس خیلی التماس دعا دارم. مخصوصا وقت سحر و افطار.

