ببینید اگه ۸ سال و نیم مشغول کار تایپ باشید. ام اس داشته باشید یا نه اصلا سالم باشید. امیدی هم به تغییر وضعیتتون نداشته باشید. بعد از این مدت دچار مشکلات جسمی شده باشید. هم انگشتتون هم مچتون و تازگی هم گردنتون.
بعد در حالی که کاملا ناامید هستید و فکر می کنید ممکنه به خاطر این مشکلات اخراج بشید و بگن به درد کار ما نمی خورید (البته در صورت بیان مشکلات) یه دفعه کسی که حرفش رو رئیستون می خونه بهت زنگ بزنه بگه فلانی من نگران حال تو بودم و تصمیم گرفتم تو رو بفرستم فلان قسمت که نیاز به تایپ نباشه و کار دفتری هست ولی به جای تو تنها کسی رو که قبول دارم بیارم فلان خانومه.
حالا فلان خانوم کیه؟ دوست صمیمی شما که خیلی خیلی دوستش دارید و دلتون نمی خواد ناراحت بشه ولی وقتی موضوع را با اون مطرح می کنید بشدت ابراز نارضایتی می کنه و حق هم داره چون محل کار خودش بهتر هست. ولی اگه اون شخص با نفوذ بخواد می تونه این خانوم رو مجبور کنه بیاره و شما رو ببره جای دیگه. و شما هم احتمال می دید دوستتون بعد از این جریان دوستیش رو با شما به هم بزنه
چه کار می کنید؟
این دقیقا وضعیتیه که من الان درش قرار گرفتم. نه دوست دارم دوستیم با دوستم به هم بخوره و نه دیگه توانایی تایپ دارم و نه اینکه دوست دارم موقعیت جدیدی رو که برام فراهم شده از دست بدم.
بماند که دوستم هم فکر کرده خودم رفتم درخواست دادم جام رو عوض کنن که البته در این وانفسا اون سوء تعبیری که اون داره زیاد به حال من فرقی نمی کنه چون بهرحال به شدت از دستم ناراحته![]()
شما بودید چه کار می کردید؟
دوست دارم بدونم دارم تصمیم درستی می گیرم یا اشتباه می کنم.

