تبليغاتX
:: اين مهمان ناخوانده ::
  • اندیشه کنونی حاکم بر جامعه!
  • سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 ساعت 9:29

    امروز یه سر به وبلاگ کافه جویبار زدم. در کل از زمان تاسیسش این وبلاگ برام جالب بوده. ولی بیشتر نقد و نظر فیلم بود و نمی دونستم طرز فکر و اندیشه نویسنده این وبلاگ که یه آقا هست چیه؟

    پست ویولت و هایپرگرافیا رو خوندم. انگار تمام درد دل من و مطمئنا خیلی از خانوما بود. انقدر جامعه ما متاسفانه و با عرض معذرت به کثافت کشیده شده و اندیشه ها لوث شده که اصلا نمی شه انتظار داشت رابطه دو تا جنس مخالف بدون برقرار ارتباط جن سی باشه. من اد لیست یاهو مسنجرم به جرات می تونم بگم ۴۰ نفر توش هستند که شاید یکی دوتاشون رو بیشتر نشناسم. یعنی اکثریت قریب به اتفاق دوستای وبلاگی و اینترنتی هستند که ندیدمشون ولی شاید بارها باهاشون چت کردم و ازشون خیلی چیزا رو یاد گرفتم.(حالا بماند که بعضی از اینا هم به یه هدف ادم کرده بودن که منم دیلیتشون کردم-از ذهنم و از لیستم) توی گوشی موبایلم کلی شماره تلفن هست که هم دوستان دختر و هم پسر اینترنتی هستند که اینا رو هم اکثرا ندیدم.

    ولی انقدر برام عجیبه وقتی مثلا جلوی پسرخالم می خوام با یکی از این دوستان ندیده صحبت کنم. چنان چپ چپ نگاه می کنه انگار بزرگترین گناه عالمه. نمی دونم چرا توی جامعه جا افتاده اگه یه دختر و پسر با هم حرف می زنن حتما منظوری پشتش هست. نمی دونم چرا جا افتاده دختری که میاد توی اینترنت چت می کنه می شه مخش رو زد (به قول پسرا) بعد ازش سواری گرفت و بعد انداختش دور و رفت.

    چرا انقدر اندیشه های ما سطحش افت کرده؟ تا حالا یه بار نشده توی محیط کلوب که عضو هستم با یکی صحبت کنم و بعد از مدتی برام مشخص نشه که طرف فقط هدفش یه چیز بوده. یه بار خیلی ناراحت شدم. حسابی جا خوردم چون طرف خیلی خیلی ادعای مذهبی بودن داشت. یکی از کارمندان عالیرتبه شرکت نفت. رئیس گردان عاشورا. از اون هیئتی های تیر.

    مردک حتی بلد نبود نمازش رو درست بخونه (مملکت جالبی داریم. چه کسانی به چه جاهایی می رسن) به من می گه دختری که میاد توی اینترنت با کسی حرف می زنه فقط برای س ک س خوبه.

    مسخره است. برای من تجربه است. متاسفانه نه محیط اینترنت بلکه کارگری که توی خیابون داره راه میره هم وقتی چشمش به یه خانوم می افته فقط و فقط یه اندیشه در مغزش خطور می کنه.

    یادمه ماه پیش رمان دایره کامل اثر دانیل استیل رو خوندم. چقدر این رمان به فضای ما نزدیک بود. اولا برام جالب بود در آمریکا به عنوان یک کشور پیشرفته هم زناشون در امان نیستند. با این همه اهن و تلپشون. ولی اگه این کتاب نمایانگر فرهنگ آمریکا باشه. یه سری نکات جالب داشت. اونم اینکه در هر شرایطی مرداشون برای زنا ارزش قائلن. یعنی مثل ایران نیست که یه فرهنگ آمریکایی- ایرانی حاکمه که فقط مردا رو مجاز می کنه به اینکه هر (بازم با عرض معذرت) غلطی دلشون خواست بکنن و بعد واسه ازدواج برن دنبال یه دختر آفتاب مهتاب ندیده. آخه یکی نیست بهشون بگه وقتی شما انقدر کثیف به زنهای دور و برتون نگاه می کنین چطور می تونین توقع داشته باشین زنهای خودتون از این نگاهها و احیانا برخوردها در امان باشن؟

    اون چیزی که توی کتاب دایره کامل نظرم رو جلب کرد رابطه دختر قهرمان داستان بود (تانا) با پسر یه سرمایه دار که توی مهمونی با هم اشنا شدن. با اینکه وضع مالی دختر کاملا معمولی بود ولی این رابطه بدون هیچ دیدگاه خاصی شکل خیلی قشنگی به خودش گرفت. رابطه دوستی اونها تبدیل شد به رابطه خواهر و برادری. پسری که به قول خودش هرشب یه دختر رو به رستوران دعوت می کرد که ازش استفاده کنه چندین سال با این دختر بود و حتی با هم همخونه شدن و هرگز طرف اون دختر نرفت چون نمی خواست رابطه پاکی رو که داشتن لوث کنه. به روح دختر ضربه بزنه و اون رو از دست بده.

    اون پسر ازدواج کرد و باز هم با تانا همخونه بود. بعد هم که جدا شدن بعضی وقتا ناهار رو با هم می خوردن.

    در آخر هم که تانا صاحب یه پسر شد اسم دوستش رو روش گذاشت. (که البته این اتفاق تو ایران سند قطعی است بر شنگیدن زن)

    نمی دونم چرا مردم ایران با این همه ادعای فرهنگی بودنشون و پیشینه دیرینشون تمام فرهنگ غنی خودشون رو زیرپا گذاشتن و از فرهنگ غرب (البته اون بخش هایی که به نفع آقایون بوده) اخذ شده؟

    در این وانفسا برخورد با کسی مثل نویسنده بلاگ کافه جویبار که با این که یه آقاس دید به این روشنی داره برام جالب بود. و البته با توجه به نوشته های ایشون به این هم رسیدم مشکلی که الان باهاش روبرو هستیم از بست هاییه که دولت برای مردم ایجاد کرده.

    دوست ندارم سیاسی حرف بزنم. ولی واقعا این بست هایی که ایجاد شد چه نتیجه ای داشت؟ جز به انزوا رفتن یه عده و افسار گسیخته شدن یه عده دیگه؟

    مثل سیلی که پشت یه سد مهار می شه و وقتی سوراخی ایجاد می شه اون سد رو می شکافه و بعد از یه مدت سد رو می شکنه و اون وقت هیچ نیرویی مانع مهار کردنش نیست.

    ایکاش به جای پاک کردن صورت مسئله یه خورده هم به حل مسئله فکر می کردیم که حالا اینجور نشه که زن در جامعه ما در دید اکثر آقایون کالایی محسوب بشه برای برآوردن نیاز اونا و مرتب هم دم از این بزنن که این اتفاق در غرب می افته.

    ای بابا اونا که تکلیفشون روشنه- ادعایی هم ندارن. ما که ادعامون گوش فلک رو کر کرده چه کردیم؟

    داریم چه می کنیم؟ داریم به کجا می رسیم؟ جوونای ما دارن به کجا می رسن؟ فقط هربار و هزاربار تاسف می خورم به اندیشه های پوچی که در جامعه رواج پیدا کرده و به افکاری که فقط داره حول یه محور دور می زنه.

    پ.ن. ببخشید. من وقتی شروع به نوشتن یه پست می کنم نمی تونم دوسه تاش کنم. ترجیح می دم همون جلسه پست رو به پایان برسونم. اگه طولانی بود معذرت.

    لینک مستقیم  |  نوشته شده توسط جوجو  |